"موزه ی برگمان"
" دولت سوئد با هزینه کردن سه میلیون دلار، آثار اینگمار برگمان را حفظ و نگهداری می کند. نخست وزیر سوئد مسئولیت انجام این وظیفه را به عهده گرفته است. با این پول،همه ی نوشته ها و اثار برگمان در یک محل گردآوری می شود تا علاقه مندان بتوانند از آنها دیدن کنند.منتقدان می گویند دولت سوئد به دنبال فشارهایی که از مراکر مختلف به آن وارد شد، مجبور به گرفتن این تصمیم شده است. قرار است این مرکز به موزه ی برگمان تبدیل شود."
(به نقل از مجله ی فیلم ـ شماره ی ۳۶۹ آبان ۸۶)
۱- معرفی برگمان به نقل از دانشنامه ویکی پدیا (برای دوستانی که زیاد اهل سینما نیستن). از اینجا هم می تونین در مورد زندگی و آثار این غول تازه درگذشته ی بزرگ سینما، اطلاعاتی بگیرین.
۲- موقعیت و ارزش و جایگاه شاملوی بزرگ به عنوان یک افتخار ملی نزد ما، به نظر من چیزی کمتر از جایگاه برگمان نزد سوئدیها نداره ـ و یا شاید بهتره بگم: نباید داشته باشه ـ.
مقام هنری و ناب و اصیل بودن اندیشه و هنر هر دو بزرگ هم ـ البته هر کدوم با معیارها و مختصات خاص خودشون ـ به همچنین.
۳- حالا مقایسه کنین خبر بالا رو با خبر حراج لوازم شخصی شاملو که تو پست قبلی شرحش رفت. البته این نامهربانی و جفای در حق هنرمندان اصیل و مفاخر فرهنگی ـ زنده و مرده هم فرقی نمی کنه ـ متاسفانه در اینجا چیز جدید و عجیب و غریبی نبوده و نیست. فقط نمی دونم که با این شرایط و این نوع برخورد دیگه چرا اخباری مثل مصادره ی مولوی توسط ترکها و یا فارابی توسط سوریه ایها و ابوسعید ابی الخیر توسط تاجیکها (به نقل از اخبار سیما) و نمونه های متعدد دیگه از این دست، باعث تعجب و نارضایتی می شه؟ خود کرده را تدبیر نیست، هست؟
۴- یه نکته ی جالب توجه دیگه هم تو خبر بالا بود و اونم اشاره به اینکه "دولت سوئد به دنبال فشارهایی که از مراکر مختلف به آن وارد شد، مجبور به گرفتن این تصمیم شده است." اینکه اینجا از این فشارها و اعتراضها خبری نیست و در صورت وجود هم کسی کوچکترین اعتنایی نمی کنه و آب هم از آب تکون نمی خوره هم که فکر نکنم نیاز به نوضیح داشته باشه.
۵- باز هم متاسفم به خاطر حراج لوازم شخصی شاملوی بزرگ، هر چند امیدوارم که کسی یا کسانی با احساس مسئولیت ویژه پا پیش بذارن و ضمن جلوگیری از تاراج این مجموعه ی ارزشمند باعث سلب مالکیت پسران شاملو هم ـ که با گفتار و کردارشون نشون داده ن که فرزندان خلفی برای اون مرد بزرگ نیستن ـ از این مجموعه بشن.
+ نوشته شده در چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 1:15 قبل از ظهر  توسط علی
|
حراج لوازم شخصی احمد شاملو
متاسفانه این کار که باب طبع خیلی از آقایون هم هست توسط فرزند شاملو داره انجام میشه. یعنی کسی که عنوان فرزند شاملو بودن رو با خودش یدک می کشه، انقدر باید بدون درک و ... باشه که می خواد با این یادگاریهای ارزشمند مثل یه ارثیه ی به جا مونده از یه آدم معمولی رفتار کنه؟
بیچاره آیدا (پسران شاملو آیدا را احضار کردند ) و بیچاره ما ...
+ نوشته شده در یکشنبه 27 آبان1386ساعت 0:49 قبل از ظهر  توسط علی
|
روز دانش آموز
امروز صبح داشتم با یه دبیر صحبت می کردم و همینطور بحث کشید به وضعیت آموزشی تو مقطع دبیرستان و پیش دانشگاهی و برام قدری از خصوصیات نظام آموزشی جدید گفت و از وضعیت درسی بچه ها و میزان معلومات و سوادشون. برای منی که نظام قدیمی هستم و تو این سالها هم هیچ ارتباطی با نظام جدید آموزشی نداشتم شنیدن حرفای اون و بخصوص توضیحاتش در مورد ویژگیهای این نظام جالب و در عین حال بسیار تاسف برانگیز بود.دورادور چیزایی در مورد نامطلوب بودن این نظام شنیده بودم ولی هیچ فکر نمی کردم که اوضاع تا این حد قاراشمیش (باور کنین صفت بهتر و مناسب تری که منظورم رو هم برسونه، پیدا نکردم) و افتضاح باشه.برآیند توضیحاتی که داد این بود که این نظام آموزشی مثلا جدید فعلی(به خصوص بعد از تغییراتی که ظرف این دو سه سال اخیر درش داده شده) سیستمیه (البته اگه بشه بهش عنوان سیستم رو _با اون تعریف خاص این کلمه که توش هماهنگی و نظم حرف اول رو می زنه_ اطلاق کرد) بسیار گل و گشاد، آسان گیر، دانش آموز رو تنبل و و بی سواد و بی مایه و مهمتر از همه بی انگیزه باربیار (حتی برای اقلیت دانش آموزایی که اهل درسن و دوست دارن که با سواد و معلومات پیش برن) و در اکثر جنبه ها و موارد_اگه نگیم در تمام موارد_بدون توجه به اصول اولیه ی کارشناسی شده ی آموزش (که در بقیه ی جاهای دنیا پذیرفته و کاربردی شده) . مثلا چند نمونه از مواردی که ایشون در رابطه با مقطع دبیرستان بیان می کرد اینا بودن:
- با اینکه قبلا شرط رعایت گذروندن درس پیش نیاز برای گرفتن درس مرتبط بعدی( برای همه دروس و تمام رشته ها) وجود داشت اخیرا این شرط به این صورت مسخره تغییر داده شده که در هر رشته فقط برای یه درس برقراره (اونم بدون اینکه بشه هیچ توجیهی برای اینکه چرا برای اون یه درس خاص این شرط برقرار شده پیدا کرد) و بقیه دروس که اتفاقا دروس اصلی و کلیدی اون رشته هم محسوب می شن از این قاعده ی کاملا منطقی و مستدل (مشابه چیزی که در سیستم دانشگاهی موجوده) مستثنا شدن .مثلا برای کل رشته علوم انسانی در مقطع دبیرستان این شرط فقط برای درس جامعه شناسی 1 و 2 برقراره و برای بقیه حذف شده و یا مثلا در رشته ی علوم تجربی این شرط برای درس اصلی زیست شناسی وجود نداره و یا در رشته ی ریاضی منحصر شده به درس هندسه ( حالا تصور کنین دانش آموز انسانی رو که بدون پاس کردن مثلا عربی 1 درس عربی 2 رو گرفته ویا دانش آموز تجربی رو که بدون گذروندن زیست 1 سر کلاس زیست 2 نشسته و یا حتی بدتر از اون با وجود افتادن تو دروس زیست 1 و 2 درس زیست 3 رو گرفته و سر کلاسش حاضر می شه و باز تصور کنین ناهماهنگی رو که در یه همچین کلاسی می تونه از لحاظ سطح آموزش بوجود بیاد که بالطبع هم به ضرر دانش آموزای درسخون و موفقه و هم دبیر مربوطه رو با مشکل مواجه کرده و باعث افت کیفی کارش می شه.)
- یه درس رو از اول مهر تا خرداد سال بعد حداقل 6 بار می شه امتحان داد و تازه در هر بار هم سطح مشکل بودن سوالها هی پایین تر میاد جوری که تو اون نوبتای آخر از شدت آسونی خنده دار می شه و تازه جالبه که باز هم بعضی دانش آموزای دست پخت این سیستم نمی تونن از عهده ش بر بیان.
- الان دانش آموزایی داریم که مثلا سر کلاس سوم دبیرستان نشسته ن ولی درسای اصلی کلاس دوم و حتی اول رو نمره ی قبولی نگرفتن و جالبه که درسای بعدی همون درسا رو که سال قبل نمره نگرفتن انتخاب کرده و باید آخر ترم امتحانش رو بدن.
-جدیدا قانونی اومده که دانش آموزای سال اول حتی با گرفتن نمره ی صفر در دو درس هم می تونن قبول شن ( یاد اون نظام قدیم بخیر که یه نفر به خاطر نیم نمره کسری مجبور بود یه سال در جا بزنه. اینم یه نشونه از اینکه ما همیشه یا اهل افراطیم یا اهل تفریط . اعتدال؟ شوخیتون گرفته؟)
آمار و ارقامی هم که ایشون از قبولی دانش آموزای با معدلهای زیر 10 و 12 (که تازه اکثرا قبولی پیش دانشگاهیشون ــ به خصوص در درسای اصلی و پایه مثل ریاضی و زبان و ... ــ هم با فشار و توصیه و اینکه قبولی دانشگاهشون از بین نره و وساطت مدیر و ... خلاصه تحمیلی صورت گرفته) در دانشگاههای عمدتا آزاد و پیام نور می داد خیلی جالب و تامل برانگیز بود این نکته هم بدیهیه که با توجه به آمار روزافزون قبولیها و ورودیهای دانشگاهها و باز به خصوص آزاد و پیام نور(مثلا ورودیهای فقط امسال پیام نور مرکز تهران 17000 نفر!! بوده) که تازه خیلیهاش هم در جاهای دورافتاده ای که فاقد حداقلهای استانداردهای آموزشی لازمه ودر رشته های بعضا بدون کاربرد و تشریفاتی صورت می گیره، می شه این وضعیت رو به عنوان یه جزء قابل تعمیم به کل در نظر گرفت. حالا تصور کنین که این فارغ التحصیلای آینده با این پایه آموزشی و معلوماتی که کسب کردن و قراره بکنن( تکلیف و وضعیت سیستم آموزش عالی هم که روشنه، فقط کافیه بدونیم که در رده بندی 200 دانشگاه برتر دنیا که همین چند وقت ژیش اعلام شد هیچ اسمی از دانشگاههای ایرانی وجود نداشته!! )فردا قراره چه گرهی از مسیر پیشرفت علمی کشور رو باز کنن و اصلا آیا از اینها که به نوعی قربانیان یه سیستم غلط هستن می شه چنین انتظاری داشت؟
اضافه بر همه ی اینها تو یه همچین سیستمی به طور قطع و یقین معلمها هم یا بدون انگیزه و عشق و احساس مسولیتی که لازمه ی اینکاره وارد می شن( نمونه ش خیل عظیم حق التدریسی های این 5-4 سال اخیر که حقوقشون تا همین سال قبل ماهیانه 40000تومان بود، بگذریم از برخوردای بسیار نسنجیده و فله ای و دور از شانی که باهاشون می شد و می شه) و یا معلمهای باسابقه و با سواد موجود هم که واقعا شایسته ی تعظیم و تکریم هستن و دلسوزی و تعهد بارزه ی اصلیشونه به خاطر شرایط افتضاحی که به اظهار خودشون یکی از اصلی ترین هاش همین وضعیت نظام آموزشیه اکثرا (همه؟) دچار یه جور انفعال و بی انگیزگی و باری به هر جهتی شدن که برای یه نظام اموزشی می تونه بزرگترین آفت باشه .
حالا این وضعیت رو بذارین کنار آمار و ارقام عجیبی که از پیشرفتا و جهش خیره کننده ی علمی کشور تو این سالها چپ و راست و با بوق و کرنا منتشر و بیان میشه و ادعاهایی که در مورد میزان توانایی و استعداد دانش آموزایی که به هر حال تربیت شده و خروجی این سیستم معیوب و ناقص الخلقه هستن،صورت می گیره ( البته من منکر استثناهای این وسط و مثلا نخبه هایی که در المپیادها ستاره می شن نیستم ولی سوال اینجاست که این افراد چند درصد جمعیت دانش آموزی ما رو تشکیل میدن و آیا میشه بر مبنای استثنا قاعده ی کلی وضع کرد؟) و بعد ترسیم افق و چشم اندازی که بر مبنای این توهمات صورت می گیره که بالطبع فاقد هر نوع واقع بینی و تحلیل منطقیه. مثلا فکرش رو بکنین که چند وقت پیش و در دیدار جمعی از نخبگان با یکی ازمقامات این مساله مطرح شد که " شما دلخوش به این نباشین که مثلا دانش فلان تکنولوژی رو بومی کنین شما افق آینده تون باید این باشه که به جایی و مرحله ای از پیشرفت علمی برسین که پنجاه سال دیگه اگه کسی خواست که از آخرین دستاوردهای علمی استفاده کنه مجبور باشه که زبان فارسی رو یاد بگیره و ..."
پ.ن:
۱ـ هدفم فقط بیان یه دغدغه و درگیری ذهنی بود که بخصوص تمام امروز رو درگیرش بودم، شاید خیلی پراکنده و از این شاخه به اون شاخه نوشتم و مطمئنا هم این بحث ابعاد بسیار گسترده ای داره و نیاز به واکاوی و بررسی فنی تر و تخصصی تری داره که از توان من خارجه، امیدوارم دوستان عزیزی که احیانا این مطلب رو می خونن، مثلا مهرگان عزیز، در این مورد نقطه نظر خودشون رو بیان کنن.
۲- همچنان این برای من سئواله که چرا ما همه چیزمون ( اقتصاد،سیاست،فرهنگ،هنر،ورزش، بازم بگم؟)مشکل داره و یه جورایی معیوبه؟ صد و خرده ای سال پیش شاه مرحوم قاجار گفت:" ما همه چیمون به همه چیمون میاد" ، هنوز هم میشه این رو گفت، چرا؟
+ نوشته شده در جمعه 11 آبان1386ساعت 10:31 بعد از ظهر  توسط علی
|
+ نوشته شده در دوشنبه 7 آبان1386ساعت 11:35 بعد از ظهر  توسط علی
|