یکی از کارایی که همیشه برام خیلی بزرگ و عظیم و با ارزش بوده و دوست داشتم خودم هم تو این کار مشارکت داشته باشم، اهدای عضو بود.
فکرشو بکنین که مرگ آدم بتونه باعث حیات بخشیدن به یکی دیگه باشه، یه حس خوب داره که شاید نشه زیاد در قالب کلمات بیانش کرد.
بالاخره امروز اتفاقی خوردم به پست وبلاگ شایان شلیله و معرفی سایت ایران اهدا که مربوطه به واحد فراهم آوری اعضای پیوندی بیمارستان مسیح دانشوری.
ضمن تشکر از شایان عزیز که واسطه ی خیر شد، پیشنهاد می کنم شما هم یه سری به این سایت بزنین.
+ نوشته شده در شنبه 16 دی1385ساعت 11:58 بعد از ظهر  توسط علی
|
+ نوشته شده در جمعه 15 دی1385ساعت 5:27 بعد از ظهر  توسط علی
|
+ نوشته شده در جمعه 15 دی1385ساعت 1:18 قبل از ظهر  توسط علی
|
+ نوشته شده در چهارشنبه 13 دی1385ساعت 11:8 بعد از ظهر  توسط علی
|
+ نوشته شده در سه شنبه 12 دی1385ساعت 2:15 بعد از ظهر  توسط علی
|
" ... این مربوط می شه به دوره ای که داشتم روی تزم کار می کردم. داشتم به این فکر می کردم که آدم باید خودش باشه یا دیگری؟ ... به کتاب ترس و لرز فکر می کردم و راستش خودم هم دچار ترس و لرز شده بودم. چون توی اون کتاب ... ببینین،من می خواستم ببینم چرا ابراهیم پدر ایمانه؟ می خواستم به عشق ابراهیم به اسماعیل پی ببرم. می خواستم ببینم آیا واقعا ابراهیم از فرط عشق و ایمان خواسته اسماعیل رو بکشه؟ اسماعیل، پسرشو، بزرگ ترین عزیزشو، عشقشو. آخه این یعنی چی، خانم سلیمانی؟ به دست خودش سر پسرشو ببره؟ خب ابراهیم می تونست نره، می تونست بگه نه، توی اون چهار روزی که توی راه بود. اما رفت و اسماعیل رو زد زمین. گفت همینه همینه همینه، امر امر خداست و کارد رو کشید.
... آدم باید مثل ابراهیم باشه. آدم باید بتونه عزیزترین کس اش رو از بین ببره، تا شاید دو مرتبه اون رو به دست بیاره ... "
( از دیالوگهای فیلم هامون )
پ.ن: یه بهانه بود ـ و چه نیکو بهانه یی ـ برای یاد کردن از هامون. حیف بود وبلاگم تا اینجا بیاد و هنوز هیچ اسمی از هامون توش نیومده باشه. اونایی که گرفتار هامون هستن منظورم رو بهتر متوجه میشن. اگه تا حالا فیلم رو ندیدین ،حداقل به خاطر شنیدن این دیالوگ از زبان حمید هامون (شکیبایی) هم که شده فیلم رو ببینین، خدا رو چه دیدی شاید شما هم گرفتار شدین .
+ نوشته شده در یکشنبه 10 دی1385ساعت 1:24 قبل از ظهر  توسط علی
|
دولت نهم با کلی شعار و وعده و وعید و همه با محور عدالت خواهی و عدالت گستری بر سر کار اومد. فعلا هیچ بحثی بر سر ارزیابی عملکرد دولت و میزان توفیقش در عمل به وعده ها نداریم که شاید باید هنوز فرصت داد و نظاره کرد.
ولی یه نکته اینجا هست که به نظرم حائز اهمیت و قابل توجهه. نمی دونم یه عده چه اصراری دارن که هر جوری شده برای این دولت و عملکردش یه هاله ی ماورایی و غیبی درست کنن که حتما نمونه هاشو قبلا شنیدین. آخرین نمونه اش هم که بهانه ی نوشتن این پست شد، این اظهارات موسی سالمی،امام جمعه اسدآباده که دولت رو الهام گرفته از دولت امام زمان دونسته و معتقده که "امروز بوی عدالت حضرت مهدی(عج) به مشام می رسد". به صحت و سقم این اظهارات کاری ندارم،فقط برام یه سوال مطرحه که با این همه خرجی که این وسط از مواریث و مفاهیم معنوی (به طور عام) داره می شه با توجه به وجهه و جایگاه این مواریث نزد مردم و لزوم حفظ شان و قداست این جایگاه، آیا خود آقایونی که داعیه دار حفظ این مفاهیم و مواریث هستن، به این فکر کردن که اگه خدای نکرده این دولت نتونه به وعده هایی که داده عمل کنه ـ مسئله ای که به هر حال با شدت و ضعف های مختلف در مورد دولت های قبلی هم صادق بوده ـ چه بر سر این جایگاه میاد؟ آیا به ضربه ای که این جایگاه می خوره و به تزلزلش فکر کردن؟ اگه جواب مثبته، پس معنی اظهاراتی از این دست چی می تونه باشه؟
به نظر من هیچ نیازی به ایجاد این هاله و چنین خرجی نیست. این دولت هم مث قبلی ها، باید واقع بینانه بهش نگاه کرد،واقع بینانه امکانات در اختیار و مشکلات پیش رو و تنگناهاش رو دید، و بعد منصفانه و مشفقانه نقدش کرد و نسبت به عملکردش قضاوت کرد. همین. آیا این کار سختیه؟
+ نوشته شده در چهارشنبه 6 دی1385ساعت 4:6 بعد از ظهر  توسط علی
|