" بی آن که دیده بیند،
در باغ
احساس می توان کرد
در طرح پیچ پیچ مخالف سرای باد
یاس موقرانه ی برگی که
بی شتاب
بر خاک می نشیند. "
(شاملوی بزرگ)
پ.ن: لازمه؟
یادداشتهای پراکنده
" بی آن که دیده بیند،
در باغ
احساس می توان کرد
در طرح پیچ پیچ مخالف سرای باد
یاس موقرانه ی برگی که
بی شتاب
بر خاک می نشیند. "
(شاملوی بزرگ)
پ.ن: لازمه؟
" ... عصر روزی که "آمارانتا اورسولا" او را از خود دور کرد، به تنها پناهگاهی که فکر کرد،آنجا بود. می خواست فریاد بزند و بغض خود را با کلمات از دهانش به بیرون بتراود ولی در عوض فقط در آغوش پیلار شروع به گریه کرد. پیرزن گذاشت تا او کاملا گریه کند،با نوک انگشتان،سر او را نوازش می کرد و بدون اینکه او را مجبور به اعتراف کند،فورا قدیمی ترین گریه تاریخ بشر را شناخت. همان طور که او را تسلی می داد گفت: خب،پسرم،بگو ببینم کیه؟ ... "
(صد سال تنهایی ـ مارکز)
پ.ن۱: دیروز اتفاقی یه برگه از یادداشتام رو پیدا کردم که توش طبق یه عادت،تیکه ی بالا رو (موقع خوندن صد سال تنهایی) نوشته بودم، این تعبیر "قدیمی ترین گریه تاریخ بشر" خیلی قشنگه و یه جورایی خیلی به آدم می چسبه.
فقط همینو بگم که این رمان رو باید چندین بار خوند و در رئالیسم ـ واقعا ـ جادوییش غرق شد تا عظمت اثر و نبوغ مارکز رو فهمید و چشید و لذتش رو برد.
اینم چندتا لینک مرتبط :
نگاهی به رمان صد سال تنهایی گارسیا مارکز
صد سال تنهایی [Cien anos de soledad]. رمانی از گابریل گارسیا مارکز
صد سال تنها در آمریکای لاتین
زندگي پر فراز و نشيب ماركز
این اظهارات جدید خانم فاطمه رجبی رو ــ بدون هیچ شرح و توضیح اضافه ای ــ ببینین و بخونین.
کی بود که می گفت ما همیشه و تو هر مساله ای یا دچار افراطیم یا تفریط؟ راست می گفت؟
امروز یه جا به این مطلب برخوردم که از پروفسور حسابی نقل کرده بود که در جلسه یی در پاسخ به یه دانشجوی اروپایی که ازش پرسیده بود جهان سوم چه جور جایی است؟ فی البداهه گفته بود جهان سوم جایی است که هرکس بخواهد خانه اش را آباد کند باید مملکتش را ویران سازد و هر که بخواهد در ابادی کشورش بکوشد، خانه اش ویران می شود.
حالا کاری به این ندارم که انتساب این نقل به ایشون چقدر صحت و سندیت داره، ولی در این جمله واقعیت متاسفانه تلخی وجود داره که ردش و نشونه ها و دلایل اثباتش رو به راحتی میشه در هر صفحه ای از تاریخ معاصر پر فراز و نشیب این خاک دید و افسوس خورد که چرا؟
به نظر شما برای این چـرا پاسخی هست ؟ و از اون مهمتر آیا میشه به معکوس شدن این روند امید داشت؟؟؟
" من در رویای خود دنیایی ر ا می بینم که در آن هیچ انسانی انسان
دیگر را خوار نمی شمارد
زمین از عشق و دوستی سرشار است
و صلح و آرامش،گذرگاه هایش را می آراید.
من در رویای خود دنیایی را می بینم که در آن
همگان راه گرامی آزادی را می شناسند
حسد جان را نمی گزد
و طمع روزگار را بر ما سیاه نمی کند.
من در رویای خود دنیایی را می بینم که در آن
سیاه یا سفید
از هر نژادی که هستی
از نعمت های گستره ی زمین سهم می برد.
هر انسانی آزاد است
شوربختی از شرم سر به زیر می افکند
و شادی همچون مرواریدی گران قیمت
نیازهای تمامی بشریت را بر می آورد.
چنین است دنیای رویای من ! "
*لنگستون هیوز(۱۹۶۷-۱۹۰۲ آمریکا) ــ از کتاب همچون کوچه یی بی انتها با ترجمه ی به یاد ماندنی شاملوی بزرگ*
"پارساترین بانوی شهر"
رمان پارساترین بانوی شهر اثر نویسنده ی اسپانیایی بنیتو پرث گالدوس با ترجمه ی زیبای کاوه میرعباسی رو انتشارات طرح نو (یادش به خیر با کتابای درست و حسابی که منتشر می کرد) سال ۱۳۸۰منتشر کرده که البته بعید می دونم تو این سالا به چاپای بعدی رسیده باشه و یا برسه.
چند روز پیش برای بار دوم ــ یا شاید سوم ــ خوندن این رمان رو شروع و امشب تمومش کردم کتاب جالبیه با یه موضوع جالب تر که به خصوص ماها شاید بتونیم باهاش به نوعی خیلی همذات پنداری کنیم چرا که ( به نقل از مقدمه ی کتاب )" در اینجا شاهد نبردی آشتی ناپذیر هستیم بین کسانی که هر تلاش تجدد طلبانه و هرگونه آزاد اندیشی را که هدفش دگرگونی جامعه و زمینه سازی برای برای پیوستن اسپانیا به جمع کشورهای پیشرفته و مترقی اروپا باشد، ضدیت اشکار با مذهب کاتولیک می پندارند، و خوسه ری (قهرمان رمان) که اشتیاق وافر و پرشورش نسبت به تحول و پیشرفت موجب می گردد تا ارزشهای شریف و قابل احترام گذشته را به دیده ی تحقیر بنگرد،و با حرمت شکنیهایش آتش خشم و بیزاری اهالی را مدام تیزتر کند.
چرا دوَل غرب، تا اين حدّ براي جلوگيري از رشد جمعيّت ما دلسوزي مينمايند ؟
«عوامل و انگيزههاي سياسي
به عنوان مقدّمه ميتوان گفت كه اصولاً مطرح شدن مسأله كنترل جمعيّت از سوي غربيان و استكبار سياسي و اقتصادي دنيا، و آمد و رفت عناصر فاسد آنها به كشور ما پيرامون اين مسأله و اختصاص بودجه كلان براي تأمين نيازمنديهاي كنترل جمعيّتي كشور توسّط سازمان ملل و... گوياي وجود يكسري انگيزههاي سياسي و اقتصادي دنياي غرب از طرح اين مسأله است.
به عبارت بهتر بصِرف آنكه ثروتمندان دنيا و استكبار اقتصادي تا اين حدّ به ملّت و مردم كشورهاي جهان سوّم و بخصوص كشور انقلابي ما علاقه نشان ميدهند كه براي انجام كنترل جمعيّت و مطالعات مورد نياز آن در كشور، پول و امكانات در اختيار ما قرار خواهند داد، خود شكّ و ترديد ما را برانگيزاند كه عاطفه مستكبران اقتصادي چرا بجاي آنكه در سرمايهگذاري و رشد تكنولوژي
ص 117
كشور ما لبريز شود، در مسأله كنترل جمعيّت كشور منعطف شدهاست ؟
آيا اهداف و انگيزههاي پشت پردهاي از سوي استكبار اقتصادي دنيا نميتواند وجود داشته باشد ؟
آيا اگر بنا بشود كه اين كمكهاي پولي و امكاناتي، به جاي آنكه صرف تحقيقات پيرامون كنترل جمعيّت شود، در مورد بررسي توزيع عادلانة غذائي و انتقال و رشد تكنولوژي علمي و... صرف شود، آيا باز اين واردات، امكانات و پولهاي هديّهاي از خارج كشور ادامه پيدا ميكند يا خير ؟
" ... احمدينژاد همچنين در پاسخ به اظهارات نمايندگان حاضر در جلسه گفت: اينكه ميگويند دو بچه كافي است، من با اين امر مخالف هستم. كشور ما داراي ظرفيتهاي فراواني است. ظرفيت دارد كه فرزندان زيادي در آن رشد پيدا كنند، حتي ظرفيت حضور 120 ميليون نفر را نيز داراست.
وي گفت: اين غربيها خود دچار مشكل هستند و چون رشد جمعيتشان منفي است، از اين امر نگران هستند و ميترسند كه جمعيت ما زياد شود و ما بر آنها غلبه كنيم، به همين خاطر مشكل خودشان را به ديگر كشورها صادر ميكنند.
احمدينژاد افزود: ظرفيت اشتغال در كشور ما خيلي زياد است، من معتقدم خانمهاي متاهل ميتوانند نيمهوقت كار كنند، ولي حقوق كامل بگيرند. ... " (در جلسهي مشترك دولت و مجلس /۳۰مهر)
پ.ن: میشه یکی بگه که چطور ما ظرفیت ۱۲۰ میلیون جمعیت رو داریم در حالی که همین حالا هم با نصف این تعداد جمعیت این همه مشکل و بحران شغل و مسکن و ازدواج و ... داریم که در خوشبینانه ترین حالت هم نه تنها حالا حالاها امیدی به حلشون نیست بلکه به گفته ی اکثر جامعه شناسا با توجه به ترکیب سنی جامعه، ما بحرانهای خیلی بدتر و بزرگتری هم در راه داریم.
اصلا این امر منطقی و معقول و پذیرفته شده در همه جا، که رشد جمعیت باید کنترل شده و بر اساس ظرفیتهای جامعه باشه چه ربطی به غربیها و توطئه اونا داره آخه؟