تبليغاتX
دیریاب ترین نام خدا

دیریاب ترین نام خدا

یادداشتهای پراکنده

"مریخ"

فضا و کهکشان همیشه برای من جالب بوده و پر از رمز و راز و نماد شکوه و عظمت. شکوه و عظمتی که در برابرش انسان به معنی واقعی کلمه احساس حقارت و ناچیزی می کنه. حتی فکر کردن به اون همه عظمت و پیچیدگی و مهمتر از همه اون نظمی که اونجا حاکمه باعث حیرت و وحشت آدم میشه.
اینجا دو تا نکته ی جالب هم وجود داره یکی اینکه در مقابل این همه عظمت وقتی ادعاهای بعضی از آدما رو ـ که خودشون و افکار و عقایدشون رو مرکز عالم می دونن ـ ببینی و بشنوی و بعد در مقام مقایسه بربیای. و دوم دیدن و شنیدن وصف اراده و پشتکار و هوش سرشار بعضی دیگه از آدما که تونستن با سختکوشی و تلاش این فضای لایتناهی رو ــ یا حداقل بخشی از اون رو، البته فعلا ــ به تسخیر خودشون در بیارن. شگفتی و حیرتم از  کار این دسته، دست کمی از شگفتی و حیرتم نسبت به کاینات نداره و باید در برابر هر دو به احترام سر تعظیم فرود آورد.
برای اینکه بهتر در جریان این حیرت قرار بگیرین
این مصاحبه با دکتر فیروز نادری  رو ببینین (از سایت آسمان پارس ،یه سوال و جوابش رو هم این پایین آوردم)
"... مشکل پیش آمده برای MRO چه بود ؟  سرعت زیاد MRO در زمانی که نزدیک به مریخ شده بود میبایستی کم می شد و این کار نیز باید با پمپاژ سوخت به درون موتورهای آن و روشن کردن موتور ها انجام میشد. مراحل کار بسیار ساده است ! در زمانی معین باید چند پیچ باز و بسته شود که با چند انفجار کوچک منظم این کار انجام میشود و میزان معینی سوخت به مخزن سوخت وارد شود و در انجا منفجر شده باعث تغییر مسیر و کم کردن سرعت شود. 4 هفته مانده به رسیدن به مرحله باز و بسته کردن این پیچها آزمایشی را روی ماهواره ای که شبیه به همین سیستم در ان تعبیه شده بود انجام دادیم که نتیجه ازمایش منفی بود. پیچها باز نشد و این ما را نگران میکرد که احتمالا با چنین وضعیتی در زمان رسیدن MRO به مریخ روبرو خواهیم شد. سرانجام به این نتیجه رسیدیم که ترتیب انفجارهایی که پیچ ها را باز میکند باید تغییر میکرد که حدسمان درست بود و با تغییر زمان بندی انفجار های درهفته های بعدی توانستیم مشکل بوجود امده را بر طرف کنیم. شبیه به چنین مشکلی را در ماموریت مریخ نورد اسپریت نیز داشتیم. در زمانی که اسپریت قرار بود به سطح مریخ نشیند مقدار زیادی غبار و شن در جو مریخ  وجود داشت و این به خاطر طوفان هایی بود که در مریخ رخ داده بود . با توجه به رقیق بودن جو مریخ و جابه جایی این جو اندک احتمال میدادیم که هوا به اندازه کافی وجود نداشته باشد تا چترها بتوانند سرعت کپسول حاوی آن را کم کنند ما توانستیم در 48 ساعت پیش از رسیدن به نقطه بحرانی با تغییراتی در برنامه باز شدن چترها مشکل را برطرف کنیم. ... "

 

+ نوشته شده در  جمعه 21 مهر1385ساعت 12:44 بعد از ظهر  توسط علی  | 

" یکی آن بالا مرا دوست دارد "

یه بار دیگه مهربونی و لطف اونی که اون بالای بالاست بهم ثابت شد،هر چند که من باز فراموشکارم و باز با کوچکترین ناهمواری تا مرز یاس و ناامیدی کامل پیش می رم.
جالبه که تو اون روزایی که من درگیر مشکلی بودم یه نشونه هم دیدم که همون هم کلی بهم دلگرمی و امید داد. یعنی درست در اوج ناامیدی و جایی که کار حسابی گره خورده بود و امید چندانی به درست شدنش نمی رفت، تو اون لحظه ها و در ازدحام جمعیتی که برام از هر غربتی غریب تر بود من گذرا چشمم به این دیوار نوشته افتاد که : " الیس الله بکاف عبده؟(آیا خدا برای بنده اش کافی نیست؟) " باور نمی کنین که با دیدن این نوشته چه حسی بهم دست داد انگار تموم اون غربت یه باره از میون رفت و جاش رو امید گرفت.
تجربه ی خوبی بود و  خیلی کمک کرد به تصحیح و  تقویت دیدم در این خصوص.

باور کنیم که یکی آن بالا همه ی ما را دوست دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 مهر1385ساعت 11:28 بعد از ظهر  توسط علی  | 

"بدون شرح "

اینجا رو دیدم. شمام ببینین، بد نیست.
خوبی کار اینجاست که دیگه هیچ چیزی برامون غیرعادی نیست.

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 مهر1385ساعت 0:16 قبل از ظهر  توسط علی  | 

"واقعا که ..."

تب سریال نرگس مدتی بود که بخش زیادی از خونواده ها رو درگیر کرده بود و یه مدتی هر جا می رفتی صحبت این سریال بود و خیلیا رو می دیدم که برای دیدن قسمت بعدی لحظه شماری می کردن. نشریات زرد و حتی بعضی غیر زردها هم کم به این جو نرگس زدگی کمک نکردن. خودم که هیچ وقت از این سریال خوشم نیومد و حتی یه قسمتش رو هم کامل ندیدم. اصلا هم علت این همه گل کردن این سریال برام مشخص و معلوم نبود و هنوزم نیست. نمی دونم شاید باید به سلیقه ی بقیه احترام گذاشت و هر کی هم آزاده که از یه چیزی ـحالا هر چی ـخوشش بیاد یا نیاد. ولی این به نظر من جای تاسف داره که چرا سطح سلیقه ی عمومی جامعه ما باید انقدر سخیف و سطحی باشه که توش به راحتی یه همچین سریالی ـ و انواع سری دوزیهای مشابه ـ که به نظر من نکته خیلی خاص و عمیق و حرف تازه ای نداره انقدر گل بکنه و هوادار پیدا کنه. نمی دونم این تنزل سطح سلیقه ی فرهنگی جامعه که به راحتی می شه ردش رو در بقیه ی رشته های هنری مثل موسیقی و سینما و نیز سایر مسایل فرهنگی دید، دلیلش چیه و مقصر اصلیش چی و کیه؟  شاید یه مقصر اصلی خود رسانه ی ملی ـ به عنوان تنها رسانه ی بدون رقیب موجود و در دسترس همه ـ باشه که به هر دلیل به این تنزل دامن زده و متاسفانه می زنه. و افسوس آدم وقتی بیشتر می شه که بدونیم  سلیقه ی هنری و فرهنگی هر جامعه تاثیر اساسی و مستقیمی روی سایر مسایل مبتلا به اون جامعه و نحوه ی نگرش و برخورد افراد اون جامعه با این مسایل داره.
به هر حال باید امیدوار بود که این روند یه روزی در خلاف جهت فعلی حرکت کنه.

پ . ن : قصد نداشتم در این باره چیزی بنویسم ولی دیدن اینجا ( که واقعا معرکه ست!!

این وبلاگ اختصاص به مهدی جان دارد و امیدوارم روزی خودش هم این وبلاگ را ببیند ... به امید آن روز ...
این نوشته ها از زبان شیرین 21 ساله ، دانشجوی ترم5 رشته زیست شناسی است.
مهدی جان بالاخره کی می بینی ، اون روز از شادی خواهم مرد .
)

 و افسوسی که  بابت این همه کج سلیقگی بهم دست داد و اون همه حرصی که قبلا از گل کردن الکی این سریال خورده بودم وادار به نوشتنم کرد. یادش به خیر ،دانشجو هم دانشجوای قدیم ...

+ نوشته شده در  شنبه 1 مهر1385ساعت 7:59 بعد از ظهر  توسط علی  |