دیشب سینما چهار فیلم "هتل رواندا" رو پخش کرد.
مضمون فیلم در مورد فاجعه ی نسل کشی سال ۱۹۹۴(اگه اشتباه نکنم) رواندا و قتل عام حدود یک میلیون نفر از افراد قبیله ی توتسی به دست هوتویی ها بود. تماشای این فیلم و یادآوری نسل کشی هایی مثل فاجعه ی بوسنی یا فلسطین باز باعث شد که برای هزارمین بار حالم از کلمه ی انسان ( ؟ ) به هم بخوره و باز همون جمله ی معروف هابز که " انسان گرگ انسان است" برام تجسم عینی پیدا کنه. اصلا نمی دونم که چطور یکی می تونه تا این حد خشن و بی رحم باشه اونم نسبت به هم نوع خودش و چطور می تونه خودش رو توجیه کنه برای اعمال یه همچین خشونت و کثافتی.یعنی جنس ما اینقدر قابلیت پستی و سقوط رو داره؟ یعنی همین جنس قرار بوده که اشرف مخلوقات باشه؟ کجای کار اشتباه بوده یا شده؟
تازه با این اوضاع و احوال فعلی هیچ امیدی هم به این نیست که فجایعی از این دست حداقل اگه اولین نیستن، لااقل آخرین باشن.
هر چند ذکر این نکته هم ضروریه که وجود افرادی مثل پل ( مدیر همون هتل توی فیلم که ما به ازای واقعی داره و تونست در جریان اون فاجعه جان نزدیک به هزار نفر رو نجات بده) یا اون خانم اروپایی صلیب سرخی و یا حتی همون نظامی عضو نیروهای یو.ان، باعث می شن که شرافت و حیثیتی برای مفهوم انسان و انسانیت بوجود بیاد و بشه حداقل یه کورسوی امید و یه التیام دهنده داشت ولی جای این تاسف و افسوس هم باقیه که تعداد این افراد به نسبت اون همه شبه آدم ،خیلی خیلی کمه و صد افسوس که روز به روز شاید کمتر هم بشه.