برای ۲۹ خرداد و دکتر علی شریعتی
" ... تو در نماز عشق چه خواندی؟
که سالهاست،
بالای دار رفتی و
این شحنه های پیر
از مرده ات،
هنوز پرهیز می کنند.
.
.
.
در کوچه باغهای نشابور
مستان نیمشب،به ترنم
آوازهای سرخ ترا
باز ترجیع وار زمزمه کردند.
نامت هنوز ورد زبانهاست. "
( از شعر حلاج ـ دکتر شفیعی کدکنی )
سه لینک مرتبط:
گالری عکسهای دکتر
سایت دکتر شریعتی
به یاد دکتر (وبلاگ)
+ نوشته شده در دوشنبه 29 خرداد1385ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط علی
|
و اما برزیل
بازی چند ساعت قبل برزیل با استرالیا، به نظر من اصلا در حد و اندازه های مدعی شماره یک جام نبود. به خصوص اگه بخوایم با فوتبالی که آرژانتینی ها تا حال نشون دادن،مقایسه ش کنیم. ما از برزیل غیر از نتیجه،فوتبال زیبا و ناب هم انتظار داریم که امیدوارم تو مراحل بعدی شاهدش باشیم.
باید منتظر بود و دید.
چند تا لینک :
حواشی ديدار ايران و پرتقال- مهر
صفحه مربوط به برزیل در سایت فیفا ورلد کاپ
نکاتی در مورد بازی ایران و پرتغال
سازمان و مجلس با کريمى برخورد مىکنند!- خبر
عكس يادگاري در حين انجام وظيفه!_ جالبه
پ.ن: اصلا یادم نبود الانه رفتیم تو روز ۲۹ خرداد و این روز سالگرد کوچ دکتر شریعتیه. نمی دونم اینجا و بعد از یه مطلب فوتبالی ،جای مناسبی برای یاد از ایشون هست یا نه؟
خواستم فقط یادی کرده باشم از دکتر و اون روحیه ی کویری و دردمندش. برای من در مقطعی دکتر یکی از شخصیتهای تاثیرگذار و دوست داشتنی زندگیم بوده و هست، بخصوص کویریاتش که هنوز و همیشه برام تازگی و جاذبه داره و همیشه قبل از هر چیز دیگه ایی سعی کردم دکتر رو از اون زاویه نگاه کنم و به همین دلیل برام همچنان دوست داشتنیه و قابل احترام.
امیدوارم که نوشتن اینجا حمل بر خودنمایی و ادا و اطوار نشه، هدف فقط ادای احترام و یادکردی از اون روح "بلند و وسیع و سرسخت" بود.
یادش گرامی و نامش هماره جاودان باد.
+ نوشته شده در دوشنبه 29 خرداد1385ساعت 1:46 قبل از ظهر  توسط علی
|
خداحافظ جام جهانی
به پرتغال هم باختیم.باختمون ،هرچند که قابل پیش بینی بود و طبیعی، ولی خوب یه جورایی بالاخره اون حس ملی خیلیهامون رو رو جریحه دار کرد.تلاش بچه ها هم تو این بازی روی هم رفته قابل قبول بود و جای یه "خسته نباشید" داره.
بالاخره واقعیتها رو باید ــ هر چند تلخ ــ پذیرفت، چاره ای نیست. ما به قول اون مرحوم "همه چیمون به همه چیمون می آد"، تو بقیه ی زمینه ها تو عرصه ی پر شتاب رقابت جهانی ما کجا قرار داریم و با چه سرعتی حرکت می کنیم که حالا انتظار داشته باشیم سرعت فوتبالمون بتونه از پس سرعت فوتبال پرتغال بر بیاد. دعا کنیم که یه روزی مشکلات از اساس و به صورت اصولی حل بشه که اگه اینجوری بشه "چون که صد آمد،نود هم پیش ماست".
حالا دیگه با خیال راحت ادامه ی جام رو دنبال می کنم . راستی طوفان آرژانتین رو مقابل صربستان دیدین؟
این تیم ــ اگه مشکل خاصی براش پیش نیاد و بدشانسی یقه ش رو نگیره، بی برو برگرد یه پای فیناله ــ به نظرم تا اینجا ناب ترین و با طراوت ترین فوتبال رو آرژانتینی ها رو کردن، یه لحظه دلم خواست آرژانتینی بودم ــ و البته اون پای فینال هم که دیگه معلومه و گفتن نداره. یه فینال کاملا آمریکای جنوبیایی، با یه فوتبال اصیل و ناب.
برای آرژانتین هم نایب قهرمان برزیل شدن، بد نیست.
اینم چند تا لینک :
۶تاییها - وبلاگ گردباد
باخت از پرتغال - وبلاگ محمد علی ابطحی
خداحافظی تلخ و زود هنگام ایران با جام جهانی
ايوانكوويچ: ايران را برای همیشه ترك می کنم
عكس هایی از «تماشاگران غمگين ايراني»
+ نوشته شده در یکشنبه 28 خرداد1385ساعت 0:33 قبل از ظهر  توسط علی
|
" ... آدمی بودن
حسرتا !
مشکلی است در مرز ناممکن
نمی بینی؟ "
(شاملوی بزرگ)
+ نوشته شده در پنجشنبه 25 خرداد1385ساعت 0:9 قبل از ظهر  توسط علی
|
علی دایی
حتما شما هم طی این یکی دو روز صحبتهایی رو که بین مردم درباره ی باخت تیم ملی به مکزیک میشه و اس.ام.اس هایی رو که در این مورد رد و بدل میشه شنیدین و خوندین.و حتما می دونین که نوک تیز این انتقادا ــ که متاسفانه در بعضی موارد رنگ توهین هم گرفته ــ بیشتر از همه متوجه علی داییه.اینکه این انتقادا و حرف و حدیثا تا چه حد درست و منطقیه رو من کاری ندارم، فقط وقتی که داشتم به این فکر می کردم که چرا علی دایی ( که چه خوشمون بیاد و چه نیاد دیگه تبدیل شده به یکی از چهره های تاریخی و پر افتخارورزش و فوتبال ما، بالاخره منکر اون دایی که زمانی در اوج بود و افتخاراتش ــ از جمله بهترین گلزن تاریخ فوتبال جهان ــ که نمیشه بود. همین دایی که امروز انقدر مورد تهاجم همه قرار گرفته تو اون زمان اوجش بارها و بارها گره گشای تیم ملی بوده و بارها شادی رو به همین مردمی که امروز منتقدش شدن،هدیه داده. پس بی انصافیه اگه بخوایم رو تموم اینا خط قرمز بکشیم و دایی رو فقط تو این سه چهار سال گذشته ببینیم ) به اینجا رسید یادم افتاد به مقاله ای که مسعود بهنود چند سال قبل (اگه اشتباه نکنم زمان انتخابات مجلس ششم) تو یکی از این روزنامه های پسا دوم خردادی نوشته بود.
موضوع اصلی اون نوشته به طور خلاصه(البته به اصل دسترسی ندارم و از حافظه ام کمک می گیرم،امیدوارم اشتباه فاحش توش نباشه) این بود که توی قمار اصطلاحی داریم به نام ترک کردن به موقع و به هنگام میز،یعنی یه قمارباز سوای اینکه روی برد باشه یا روی باخت تو هر بازی زمانی و لحظه ای هست که باید میز رو ترک کنه و شناخت این لحظه و بخصوص عملی کردنش کار مهمیه که این رمز دوام کار و موندگاریه اون قماربازه و بعد بهنود از این مقدمه استفاده کرده بود برای توضیح و تبیین اون مساله مورد نظرش.
حالا وقتی خوب به جریان امروز دایی و وضعیت ــ متاسفانه ناخوشایند فعلیش ــ نگاه می کنم به این نتیجه می رسم که شاید اصلی ترین دلیل بروز چنین وضعیتی این بود که متاسفانه آقای دایی هم این هنر ترک به هنگام میز رو نداشت والا اگه حداقل سه چهار سال قبل و زمانی که تقریبا در اوج بود با عرصه ی فوتبال ملی خداحافظی می کرد الان وضعیتش به این شکل نبود.
امیدوارم ایشون از این تجربه درس لازم رو بگیره و دیگه اصرار بر حضورش نداشته باشه. بالاخره همونجور که یه روزی بازیکنای بزرگ دیگه یی بودن که جا رو به موقع برای دایی باز کردن و خودشون کنار کشیدن حال هم نوبت داییه که این کارو برای اونایی که پشت خطش وایسادن بکنه. چنین باد.
لینکای زیر رو هم اگه ندیدین و دوست داشتین سر بزنین:
مجری تلویزیون آلمان: چرا علی دایی تعویض نمی شود؟/ مجری انگلیسی: علی دایی قدم می زند، انتخاب
کاریکاتور،روزنامه اعتماد ملی
"دايي" به توصيه مقامات كنار گذاشته شد؟
رفتار روانی مردم ایران پس از بازی ایران – مکزیک
جوانان خرمشهري براي بازنشسته شدن علي دايي دست به دعا شدند
+ نوشته شده در سه شنبه 23 خرداد1385ساعت 10:56 بعد از ظهر  توسط علی
|
یه پست نوشتم درباره باختمون به مکزیک با یه سری لینک که در کل بدک نبود ولی این سیستم مسخره(حالا مشکل از آی.اس.پی هست یا جای دیگه نمی دونم،از خودم که نبود) وسط کار ثبت و بازسازی خراب کرد و از اونجا خارج شد، منم که متاسفانه ذخیره نکرده بودم. هیچی رفت تو هوا. الانم که نه وقت دوباره نویسیش هست و نه حسش.
بدجوری سوختم.
+ نوشته شده در سه شنبه 23 خرداد1385ساعت 1:25 قبل از ظهر  توسط علی
|
مکزیک
در اولین گام به آزتکی ها باختیم،بدجور هم، روی یه اشتباه دفاع و دروازه بان بازی رو که می شد به احتمال زیاد حداقل یه امتیاز ــ و یه مقدار روحیه و اعتبارــ ازش گرفت به طرز بدی واگذار کردیم تا برای چند صدمین بار؟ معنی حرفه ای بودن و تجربه حرفه ای گری بهمون ثابت بشه.امیر حاج رضایی در تحلیل بعد از بازی می گفت که"بزرگترین معلم انسانها اشتباهاتشونه و اینکه ما باید از اشتباهات این بازی درس بگیریم برای بازیهای بعد" ولی ما در هر بارثابت کرده ایم که این معلم برای ما اصلا معلم خوبی نیست و احتمالا هیچ وقت هم نخواهد بود.
به هر حال امیدوارم که تو این دو مسابقه باقیمونده نتایج آبرومندی بتونیم کسب کنیم.
راستی آقای حاج رضایی به یه نکته قشنگ دیگه هم اشاره کرد،اینکه ما باید به جوونهامون هم اطمینان کنیم که حرف بسیار بجاییه و شاید این اتفاق اگر تو این مسابقه افتاده بود حالا وضعیت جور دیگه یی بود.
شما فکر می کنین آقای برانکو با توجه به سابقه قبلیش،تو مسابقه های بعدی به این مساله توجهی می کنه؟؟
اینم چند تا لینک مربوط به بازی،اگه دوست داشتین ببین:
شكست تيم ملي فوتبال ايران برابر مكزيك رقم خورد
باختیم چه راحت!
در حاشيه بازي دو تيم ايران و مكزيك
ايوانكوويچ : اشتباهات وحشتناك مدافعان عامل شكست تيم ايران بود
+ نوشته شده در دوشنبه 22 خرداد1385ساعت 1:37 قبل از ظهر  توسط علی
|
جام جهانی
بالاخره جام جهانی که مدتها بود برای شروعش روزشماری می کردیم، ساعاتی پیش رسما هجدهمین دوره ش افتتاح شد. از امروز تا یک ماه دیگه صدها میلیون نفر در سراسر دنیا تمام هوش و حواس و فکر و ذکرشون به این مسابقاته و اصلا بنوعی این یک ماه همه چی تو دنیا تحت الشعاع این جام قرار می گیره.
یادش به خیر اولین دوره یی از این جام رو که من بخوبی بیاد میارم جام 1986 مکزیک بود ــ چه شوروشوقی داشتیم اون موقعها ــو بعد همین طور دوره های بعدی تا حالا که دقیقا بیست سال از اون تاریخ گذشته _مث برق و باد _تیم مورد علاقه ام هم برزیل بود و البته هنوز هست و امیدوارم امسال هم یه قهرمانی دیگه به کلکسیون افتخاراتش اضافه بشه که البته این واسه آبروی جام هم خوبه.تیم ملی خودمون هم امسال حضور داره که امیدوارم نتایج آبرومندی کسب کنه و بره مرحله بعد_هرچند کارمشکلیه ولی غیرممکن نیست_ به هر حال این یک ماه خودش غنیمته، کلی بازی خوب می بینیم که خودش کلی هیجان و دلهره و شوق داره.البته دعا می کنم که یار دوازدهم هم زیاد رو اعصابمون راه نره و عیشمون رو ضایع نکنه،البته انصافا پوشش مسابقاتشون خوبه.
امروز یه نکته جالب خوندم در مورد هزینه هایی که بابت تدارکات میزبانی به آلمانیها تحمیل شده که رقم اعجاب انگیز و سرسام آوری در حد ـ اگه اشتباه نکنم ـ دو تریلیون و هفتصد میلیارد دلار بود و مقامات اقتصادی آلمان هم پبش بینی کردن که این میزبانی رشد اقتصادی۶/۱ درصدی را براشون به ارمغان بیاره.با توجه به این رقم (اونم برای کشوری مث آلمان که از حیث دارا بودن خیلی از زیرساخت های موردنیاز از همون ابتدا خیلی جلو بوده)امید اینکه یه روز ما هم بتونیم میربان جام باشیم ،فعلا که در حد یه افسانه و خواب و خیال بیشتر نیست.البته آرزو که بر جوانان عیب نیست، مگه یونان نتونست از عهده ی میزبانی المپیک به شکلی آبرومند بربیاد. پس این رو هم فعلا در حد آرزو داشته باشیم.
چند تایی هم لینک مرتبط که امروز به تورم خورد رو میذارم اینجا، بدک نیست شاید خوشتون اومد.
کاری جدید از سایت ایران اسپورت: گزارش مستقیم بازی های جام جهانی
برخیز! آرژانتین در راه است
اولین گلزنان جام جهانی از آغاز تا کنون؛
نظرسنجي سايت CNN؛ ايران، شگفتيساز جام جهاني
برنامه كامل مسابقات جام جهانی 2006 آلمان
پ.ن: راستی کسی میدونه چرا ما از دیدن پخش زنده ی تمامی افتتاحیه ها و اختتامیه های مهم مث جام جهانی و المپیک محرومیم؟ یعنی انقدر بدآموزی داره؟؟
+ نوشته شده در شنبه 20 خرداد1385ساعت 0:31 قبل از ظهر  توسط علی
|
چند سوال
سر شب تلویزیون داشت فیلم مستند سفر رییس جمهوری به استان بوشهر رو پخش می کرد.بیشتر فیلم پر بود از صحنه های فقر و بدبختیِ _حتی در ظاهر و پوشش_مردمی که از ابتدایی ترین نیازهای زندگی هم محروم بودن و تموم خواسته هاشون هم _که با داد و فریاد و گریه و زاری بیان می شد_عمدتا حول رفع همین نیازها بود .
نمونه های مشابه رو هم هر کدوم از ماها به راحتی می تونیم با نگاه به دور و برمون ببینیم،بخصوص اگه گذرمون به مناطق روستایی و محروم بیفته این مشاهده خیلی شدیدتر و تلخ تر می شه(همیشه دیدن این صحنه ها قلبم رو به درد میاره و بعضی وقتا یه بغض سمج رو هم همراهش داره).
این قضیه وقتی تاسف آورتر می شه که یادمون بیفته که تو کشوری زندگی می کنیم که از لحاظ منابع مختلف و مواهب خدادادیش ،وضع نسبتا مساعدی داره _حداقل در اون حد که بشه انتظار این وضع رونداشت ــ.
مشکل کار کجاست؟ تا کی باید این "غم نان" لعنتی گریبان گیر و مساله اصلی بخش زیادی از جامعه باشه، جوری که دیگه اجازه نده جز دغدغه گذران حداقلی زندگی به چیز دیگه یی هم فکر کرد؟ از اینا گذشته و مهمتر،با این وضع دیگه چطور می شه انتظار داشت که نسبت به مفاهیم مدرن،کارآمد وضروری نظیر دموکراسی،حقوق شهروندی،قانونمندی و مفاهیمی از این دست، آگاهی کافی و وافی به وجودبیاد؟
من به شخصه با توجه به برخوردهای از نزدیکی که داشتم،به اون کسی که هنوز لنگ ابتدایی ترین نیازهاشه حق میدم که این مفاهیم براش هیچ جاذبه ای نداشته باشه و دغدغه ش چیزای دیگه یی باشن.ولی سوال اینه که پس چه وقت و چه طور این مفاهیم به خواست عمومی و اصلی جامعه تبدیل می شن؟
نگاهی به نتایج انتخابات گذشته ریاست چمهوری در مرحله اول و مقایسه تعداد آرایی که به دو شعار "هر ایرانی ماهیانه پنجاه هزار تومان" و "تشکیل جبهه دموکراسی خواهی و حقوق بشر" داده شد بیانگر خیلی از مسایلیه که متاسفانه توجهی بهش نمیشه و براحتی از کنارش عبور می شه.با این اوضــاع و احوال خراب اقتصادی ـ که متاسفانه بدتر هم می شه ـ و فاصله طبقاتی وحشتناکی که روز به روز بیشتر میشه،آیا می تونیم به آینده و تغییر این روند امید داشته باشیم؟
بحثهایی که چهار پنج سال قبل در خصوص تقدم یا تاخر توسعه اقتصادی بر توسعه سیاسی می شد رو کـه یـادتونه، هـر چند بشخصه بـه تقدم توسعه سیـاسی و تـاثیر دراز مدتش بـر بهبـود وضعیت اقتصـادی معتقدم ولی آیا میشه از آدمی که همین امروز و همین لحظه باید به ابتدایی ترین نیازهاش _که همه اقتصادین_پاسخ بده و نمی تونه، هم همین انتظار رو داشت و براش نسخه توسعه سیاسی(که شاید اصلا براش بی معنا باشه)پیچید؟ اگه نه،پس در کوتاه مدت و برای گذر از این مرحله باید چیکار کرد و راه کدومه؟ آیا تلفیقی از این دو؟
به هر حال اینا سوالای _شاید_بی جوابیه که مدتهاست ذهن من ـ و شاید بعضی از شما رو ـ درگیر کرده، خوشحال می شم نظرتون رو بدونم.
+ نوشته شده در جمعه 19 خرداد1385ساعت 1:1 قبل از ظهر  توسط علی
|
رویاها
"... اصلا،فرض کن که مردمان هنوز در خوابند
فرض کن که هیچ نامه ای هم به مقصد نرسید
فرض کن که بعضی از اینجا دور
حتی نان از سفره و کلمه از کتاب،
شکوفه از انار و تبسم از لبانمان گرفته اند
با رویاهامان چه می کنند؟ "
(سید علی صالحی)
+ نوشته شده در پنجشنبه 18 خرداد1385ساعت 0:34 قبل از ظهر  توسط علی
|
آزادی
" اگر از شعرهام گل را در آورند
از چهار فصل،فصلی ام می میرد.
اگر معشوق را :
دوفصل.
هم اگر نان را :
سه فصل.
اگر آزادی را اما :
سال،تمام سال من می میرد.
سال که بمیرد،من مرده ام. "
(شیرکو بی کس ـ شاعر کرد عراقی)
+ نوشته شده در چهارشنبه 17 خرداد1385ساعت 0:1 قبل از ظهر  توسط علی
|
" ... اما نیستی تا اضطراب جهان را
کنار تـو در تـرانه ای خلاصه کنـم. "
(سید علی صالحی)
+ نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد1385ساعت 11:18 بعد از ظهر  توسط علی
|
"جان شیفته"
رمان "جان شیفته"،اثر فوق العاده ی رومن رولان، رو اولین بار چند سال پیش خوندم و یکی دو سال بعد برای بار دوم. کتاب فوق العاده ای بود و خوندنش کلی چسبید و شد یکی از انتخابهام برای معرفی به بقیه. موقع خوندن بنا به عادتی که دارم بعضی قسمتهاش رو که جالب تر بود یادداشت می کردم. حالا به دو دلیل تصمیم دارم قسمتی از اونا رو بذارم اینجا، یکی اینکه هدف اصلی این وبلاگو انتقال همین خونده ها و شنیده ها در نظر گرفتم و دیگه_ و مهمتر _ اینکه مترجم این اثر چهارجلدی م.ا.به آذین بود که متاسفانه هفته گذشته حیات ظاهریش به پایان رسید و حالا اینجا و این پست بهانه خوبیه واسه اینکه یادش رو گرامی بداریم. به هر حال امیدوارم خوندن این تیکه های پراکنده محرک و مشوق خوبی باشه برای رفتن به سراغ منبع اصلی و خوندن کل کتاب. راستی تا یادم نرفته اینم اضافه کنم که شخصیت اصلی این اثر زنیه به نام آنت ریوی یرا که برای خود من پس از خوندن این کتاب تبدیل به یکی از شخصیتهای دوست داشتنی و موندگار ذهنم شد.
گزیده ها :
"تنها از کسانی که دوست می داریم ،می توانیم دلگیر شد."
" … سیلوی گفت:آدم دوست دارد.
آنت نیز ماشین وار تکرار کرد:_ آدم دوست دارد _ و پس از آن وحشت زده پرسید:همین است عشق؟
سیلوی گفت:و می دانی، تازه این اول کار است."
"بی شک هر موجودی برای دیگری معمایی است،و همین خود موجب کششی می گردد."
"در دوست داشتن نقایص کسی که دوست می داریم ایثار بیشتری هست،در دوست داشتن آنچه که از خوبی در معشوق هست،ما دیگر چیزی نمی دهیم بلکه می گیریم."
"خوبی عشق تنها در آن نیست که ایمان به دیگری را به ما می دهد. بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما بازپس می دهد."
"همیشه برای دیگری عاقل بودن آسانتر است."
" … در این چند ساعت که نمی توانست حرف بزند،ژرمن فرصت آن یافته بود که به آنت بیندیشد،به مهربانی اش،به از خود گذشتگی بی حسابش،به آن که خودش در بهره جویی از آن چه اندازه افراط کرده است. از آنت خواست که او را ببخشد.
آنت گفت:شما نمی دانیدچقدر خوب است که دوست در استفاده از ما زیاده روی کند. آنچه می کشدمان آن است که آن کسی که دوستش داریم از ما استفاده نکند."
"دوستی مثل آهن رباست، می باید از آهن هم سخت تر بود تا بتوان در برابرش ایستاد."
" (آنت) هیچ متوجه نشد که او ( پسرش مارک) دیگر آن نیست که سه ماه پیش به جا گذاشته بود … بس که همیشه آن که می شناسیم با آن که می شناسیم متفاوت است! … ما هر گز جز تصویر گذشته را نمی شناسیم و تصویر تازه، تازه از راه رسیده ای است که کلید رازش را نداریم."
"اورسول برنادرن (کمرو) اندیشه هایی ناپخته و دل انگیز بر زبان می آورد. آنت که این همه برایش تازه نبود،آنها را تایید می کرد و بهتر در بیان می آورد. اورسول از شنیدن آن شاد بود،خاموش می ماند،گوش می داد. سرانجام رام گشته، پرسید:
_ خانم، شما مسیحی هستید؟
_ نه.
_ اورسول گویی از پا در آمد.
_ اوه، خدای من! … پس در این صورت نخواهید توانست درکم کنید! …
_ دخترم، برای درک کردن و دوست داشتن آنچه انسانی است، احتیاجی به مسیحی بودن نیست."
"کسانیکه بدانها ارج نمی گذاریم، می توانیم پا بر سر آنچه می اندیشند بگذاریم. آنان بیش از خاک راه وجودی ندارند. کار پس از آن به همینجا ختم می شود که بر کفشهای خود برس بکشیم و برای آن که بهتر پاک شوند روی چرم تف کنیم … ولی کسانی که بدانها وابسته ایم؟ کسانی که قلب ما خواهان ایشان است؟ … "
" آنت به مارک:
… تمنا می کنم، تمنا می کنم از تو! بیهوده خودت را به خطر نینداز! چه فایده دارد؟ خودت خوب می دانی که مردم را نمی توان عوض کرد! هر کار که برایشان بکنی همان که هستند می مانند: همان سوداها، همان پیشداوریها، همان کوری که نام عقل یا ایمان بدان می دهند و هرگز چیزی جز یک دیوار _جز صدف حلزونیشان_ نیست: زیرا برای زنده بودن لازمش دارند. آنها از آن بیرون نخواهند آمد. تو نمی توانی آن را در هم بشکنی. تویی که خرد خواهی شد. حقیقت خود را نگه دار! از آن در برابر چشمانی که تاب دیدنش را ندارند پرده نگیر! چه فایده دارد؟ … "
"بزرگ منشی خوب به انسان یاد نمی دهد که مانند مار از همه رخنه های پرچینی که به گرد انبار غذا کشیده اند بخزد . اما در عوض نیرویی دیوانه وار به انسان وام می دهد تا در بدترین ساعات ممکن، بدترین ساعاتی که تن آدمی ناتوان گشته است و روحش را تردید می خورد، پایداری کند."
"کنجکاوی … آنت اگر حوا می بود، در چیدن سیب از درخت تردید روا نمی داشت. پی روباه بازی نمی رفت تا آدم را به چیدن سیب وا دارد."
"خطاهایی هست که دیگری نمی تواند شما را از آن بر حذر دارد، هرکسی باید بهای تجربه خود را با دستمایه خود بپردازد."
" … کدام زن هرگز می تواند زخم هایی را که بر غرور یا قلبش وارد آمده است از یاد ببرد؟"
" … ولی هرکس زنگ زدگی خاص خود (عیبهای دیرینه سرشت خود) را دارد، و آنت نیز داشت. مطلب اساسی آن است که در جان آدمی آب روانی باشد که مانع بسته شدن لوله های زندگی گردد. آب زلال، آب تازه … یگانه گندیدگی، یگانه درد چاره ناپذیر، برای روح، آب راکد مرداب است. رود لجن های خود را می شوید."
+ نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد1385ساعت 9:52 قبل از ظهر  توسط علی
|
"فی الجمله تو را یک سخن بگویم:این مردمان به نفاق خوش دل می شوند و به راستی غمگین می شوند. او را گفتم تو مرد بزرگی،و در عصر یگانه ای، خوش دل شد و دست من گرفت و گفت مشتاق بودم و مقصر بودم. و پارسال با او راستی گفتم،خصم من شد و دشمن شد. عجب نیست این؟!
با مردمان به نفاق می باید زیست،تا در میان ایشان با خوشی باشی،همینکه راستی آغاز کردی به کوه و بیابان برون می باید رفت که میان خلق راه نیست."
(مقالات- شمس تبریزی)
+ نوشته شده در یکشنبه 14 خرداد1385ساعت 9:45 قبل از ظهر  توسط علی
|
خوشبختی
"... شاید خوشبختی واقعی در این است که باور کنیم خوشبختی را برای همیشه از دست داده ایم. فقط در آن زمان می توانیم از شادی های ناچیز که بیش از هر چیز دیگر دوام می آورند،لذت ببریم."
(ماریا لوییزا بومبال-شیلی ۱۹۸۰-۱۹۱۰ ،برگرفته از داستان کوتاه درخت از کتاب داستانهای کوتاه آمریکای لاتین،گردآوری روبرتو اچه وریا ترجمه عبداله کوثری)
پ.ن:یه تشکر ویژه به خدا بدهکارم.سر شبیه چیزی نمونده بود الکی الکی تو یه تصادف رانندگی -که خودمم توش بی تقصیر نبودم- باعث از بین رفتن یکی بشم، یه موتورسوار بی حواس که داشت یه مسیر یه طرفه سرازیری رو، خلاف اونم با چراغ خاموش و با سرعت زیاد میومد پایین و صاف به طرف من که در حال دور زدن بودم . شاید اگه فقط یه لحظه دیرتر جنبیده بودم، الان اوضاع و احوال کلا یه جور وحشتناک دیگه بود و شاید مسیر زندگیم رو بدجور عوض می کرد.به هرحال به لطف خدا -واقعا فقط و فقط لطف خودش بود - به خیر گذشت.خدایا بازم متشکرم.
+ نوشته شده در یکشنبه 14 خرداد1385ساعت 0:55 قبل از ظهر  توسط علی
|
اسم وبلاگ رو که گفتم از کتاب "سلوک" استاد دولت آبادی وام گرفتم. حالا به یاد ایشون و بخصوص این اثرشون یه تیکه از "سلوک" رو که به خودم وقت خوندن خیلی چسبید و بارها و بارها تا بحال خوندمش رو تقدیمتون می کنم:
" ... تنها او بود که می توانست، که حق یافته بود و من پنداشته بودم شایستگی آن دارد تا روح مرا عریان و بی شایبه بنگرد،زیرا در نظر من،بس او بود که "خودم" بود و آدمی هرگز روح خود را پنهان نمی دارد از نگاه خود اگر با دل در ریا نباشد،و آدمی مگر چند چشم محرم می شناسد تا بتواند خود را،روح خود را،بی پوشش و پرهیز در پرتو نگاهش بدارد؟ چه بسا مردمانی که می آیند و می روند بی که از خیال شان بگذرد که این موهبت نیز وجود داشته است،موهبتی که انسان نه بس بخواهد،بلکه احساس وجد کند از این که خودی ترین،که محرم ترین چشمان عالم در او می نگرند ،می نگریسته اند،و من اذعان می دارم که نگاه آن انسان به من،کفایت می کرد برای سرمستی وصف ناپذیری اگر چشم عالمی حتی نسبت به من کور می شد و نزد خود اعتراف می کنم که فقط به نگاه او -نگاه او به خودم-نیازمند بودم و بس."
پ.ن: چند تا از ماها حسرت به دل این نگاه و این "او" هستیم و حسرت به دل هم باقی خواهیم موند؟
+ نوشته شده در شنبه 13 خرداد1385ساعت 0:38 قبل از ظهر  توسط علی
|
سلام. مدتها بود (شاید بیشتر از یه سال) که فکر ایجاد یه وبلاگ دست از سرم بر نمی داشت. دلیل اصلیش هم این بود و هست که وبلاگ رو از یه نظر امکانی میدونم برای راحت بودن و نوشتن از دغدغه ها و ترس و بیم ها و علایق و گذاشتنش در معرض دید بقیه . دلیل اصلی ترش هم این بود که همیشه وقتی یه کتاب یا مطلب جالب می خوندم دوست داشتم کس یا کسان دیگه یی رو هم تو این لذت بنوعی شریک کنم. اما از اون طرف هم یه وسواس دایمی دست از سرم بر نمی داشت که" آیا فکر می کنی دونستن دغدغه های تو برای بقیه هم جالبه؟اصلا چه دلیلی داره که فکر کنی اگه از یه مطلبی خودت خوشت بیاد حتما برا بقیه هم همینطوره که تصمیم داری به اطلاع اونا هم برسونی؟ اصلا فکر می کنی چیزی برای عرضه کردن داشته باشی؟ و ..." حالا امروز که بعد این همه وقت بالاخره بر همه اون شک و تردیدها و وسواسم فایق اومدم و این وبلاگو راه اندازی کردم امیدوارم که بتونم اینجا طوری عمل کنم که حاصلش پشیمونی و دچار احساس یاس و سرخوردگی شدن از این کار نباشه. سعی می کنم -تا بشه- هر پستی رو با دقت و وسواس بنویسم نه اینکه بنویسم فقط برای اینکه نوشته باشم. اصلا سعیم بر اینه که حتی الامکان راوی خونده ها و دیده هام باشم برای شما مخاطب احتمالی و در این راه هم تنها توقعم اینه که با نظرات خودتون منو راهنما باشین.
پ.ن: نمی دونم به عنوان پست اول خوب بود یا نه؟... تا بعد
بعد از پ.ن: داشت یادم می رفت عنوان این وبلاگ رو ـبا اجازه استادـ از کتاب "سلوک" دولت آبادی انتخاب کردم که تعبیر قشنگ و با معنی ایشونه از عشق.
+ نوشته شده در جمعه 12 خرداد1385ساعت 2:3 بعد از ظهر  توسط علی
|